معجزه کن خدایم
خدایا معجزه کن
برای همه بچه های مریض
معجزه کن
هرروز غروب که صدای بچه ها رو میشنوم دارن بازی میکنن
دلم میگیره
همیشه عاشق غروب بودم
اما الان بیزارم
از اینکه غروب میشه و همه در حال بازی اند
و
تنها آنیتا به صداشون گوش میده
یا وقتی میبریمش بیرون
فقط نگاه میکنه
دلم میگیره
خدایا برای هیچ مادری نباشه این لحظه ها
اینکه ببینی بچه ای که با سختی بزرگش میکنی
یه تیکه گوشت میشه و جز ساعت خوردن داروها
هیچ چیزی ازش برات یادگار نمیمونه
سخته
بغض داره
گریه داره
حرفای من چندوقتیه که بغض و گریه همراهشه
دلم میگیره
به سختی میگذره
اما خدا کنه بگذره
بگذره و تموم شه
توام خوب شی
وقتی برای گرفتن شیرخشک رفتم بیمارستان مرکز طبی کودکان
تو راه آسانسور خراب شد
اومدم بیرون
تا از پله برم بالا
هر طبقه که رد شدم
این بغض به گریه نزدیک تر شد
مخصوصا طبقه ای که اتاق عمل بود
یه سالنی بود که بچه ها لباس آبی رو یکدست تن کرده بودن
اماده رفتن به اتاق عمل بودن
چهره مضطرب پدر
چشمان گریان مادر
مادری که پشت اتاق عمل
که حتی یک صندلی هم نبود
با یک تسبیح و اشک
منتظر بدرقه کردن
جگر گوشه اش بود
من زمان های زیادی رو تو مرکز طبی گذرانده ام
اما این بار
جوری روم اثر داشت
که هرروز موقع افطار
سعی میکنم
با قلب شکسته ام
جسم خسته ام
از خدا شفای همه بچه های مریض رو بخوام/.


معجزه کن خدایم 